اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

11

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى )

دست « 1 » آماس گرفتن مقدّمهء استسقا بود . سوزانيدن بول مقدّمهء ريش بود در مثانه . دمل بسيار نشان ريش بزرگ بود سرخ شدن رنگ « 2 » چشم و روى [ ب - 2 ] و تيرگى و تنگى نفس مقدّمهء جذام بود . شهوت طعام بيش از عادت مقدّمهء سوء المزاج سرد بود ، « 3 » مع المادّه و بلامادّه شهوت بىنفخ در معده نشان گرمى معده بود و از روى ترشى دليل « 4 » صفرا بود . اسهال كه مقعد بسوزاند « 5 » مقدّمهء « 6 » سحج [ بود ] . هركه از اين نشانها كه ياد كرده آمد در خويشتن نشانى يابد به علاج شروع بايد كرد « 7 » تا علّت پديد نيايد و مستحكم نشود . « 8 » باب 5 - اندر نشانهاى نيك كه « 9 » اندر بيمارى دليل سلامت بود . هر بيمارى كه به آسانى جنبد و زود برخيزد و بنشيند و رگ او به قوّت جهد و دم به آسانى زند و رنگ روى و عقل او به جاى بود و آرزوى آب و طعامش آيد و در خواب خوش رود و اندر بستر « 10 » بدان شكل جنبد كه اندر تندرستى عادت داشته است نشان سلامت بود . باب 6 - اندر نشانهايى كه اندر پس بيمارى پديد آيد و نشان سلامتى بود :

--> ( 1 ) . ب : روى پشت پاى دست . ( 2 ) . ب : سرخ چشم درد . ( 3 ) . ب : مقدمهء سوداى مزاج بود . ( 4 ) . الف : دل . ( 5 ) . الف : « مقعد بسوزاند » ندارد . ( 6 ) . الف : معده مقدمه . ( 7 ) . ب : نمود . ( 8 ) . ب : « تا علت پديد نيايد و مستحكم نشود » ندارد . ( 9 ) . ب : « كه » ندارد . ( 10 ) . الف : بيمارى .